ذهن های قفل شده ، داستان هری هودینی
نویسنده: رایان عبادی (علی عبادی نیا) ، مدیر مجموعه ریانو
میخوام داستان بدلکاری به نام هری هودینی رو براتون تعریف کنم
هودینی که حتی بعنوان بزرگترین شعبده باز دنیا هم ازش یاد میشه بعد از 4 سالگی از مجارستان به آمریکا مهاجرت میکنه و در جوانی تبدیل به یک شعبه باز قهار میشه.هودینی مهارت فوق العاده ای در باز کردن درها و قفل ها داشت و از همه جا میتونست فرار کنه. اون توی یه برنامه تلویزیونی مدعی میشه که من میتونم همه قفل ها و در های دنیا رو باز کنم و اعلام میکنه میخواد توی زندان قرار بگیره و ازش فرار کنه. هودینی میگه حاضرم اینکارو انجام بدم تا ثابت کنم توی این کار بهترینم.
در اون زمان توی شهر کلن آلمان ، مدرن ترین زندان ساخته شده بود و گفته میشد هیچکس نمیتونه از اونجا فرار کنه. هودینی وارد اون زندان میشه و کلی فیلم بردار و خبرنگار هم میان که این واقعه رو بصورت لایو ثبت کنن چجوری هری هودینی میخواد از اونجا فرار کنه. هودینی رو داخل سلول میندازن و در سلول رو میبندن . با اینکه هودینی رو گشته بودن ولی اون زیر کمربندش چند تیکه فلز و سنجاق مخفی کرده بود تا ازشون برای فرار استفاده کنه . اون با لباس معمولی وارد زندان شده بود و میگفت من از این سلول مطمئنم فرار میکنم و میام بیرون . هودینی شروع کرد به کار کردن روی قفل اما دید این قفل رو نمیتونه باز کنه. چون مشابه شو تا الان ندیده بود . اون هر قفلی رو در عرض چند ثانیه باز میکرد اما این قفل فرق داشت . نیم ساعت گذشت ولی هنوز نتونسته بود بازش کنه . یکی دو ساعت گذشت و در حالی که خیس عرق شده بود بالاخره تسلیم شد. کسی که تو این زمینه اعتماد به نفس فوق العاده ای داشت از لحاظ روحی و جسمی خسته شده بود و اعتماد به نفسی براش باقی نمونده بود . چند دقیقه بعد هری هودینی بطور کامل تسلیم شد و به دیوار تکیه داد. پلیس ها و خبرنگارا اومدن داخل سلول . اما یه اتفاق خیلی جالب افتاده بود! پلیسا یادشون رفته بود در رو قفل کنند!!! در رو بسته بودن ولی یادشون رفته بود قفل کنن . و هودینی تمام این مدت داشت رو چیزی کار میکرد که اصلا قفل نبوده!!!!
من و شما هم همینطوری هستیم . اتفاقاتی رو به خودمون تحمیل میکنیم که شاید خیلیاشون صدرصد اشتباه باشه و فکر میکنیم نمیشه. نکته حائز اهمیت اینجاست که لازم نیست بدونی چطوری. فقط کافیه به این بارو برسی هرچیزی برای شما امکان پذیره رفیق!
ذهن های قفل شده ، داستان هری هودینی/منبع: وب سایت riano.group / علی عبادی نیا
دیدگاهتان را بنویسید